تبليغاتX
مشق باران - انتظار

 

در پشت تك تك حرو فت بوي غربت را مي شنوم و با تمام وجودم احساست مي كنم. در چشمان كودكي مظلوم كه به سيب سرخي خيره شده و احساس مي كند روزي به راحتي اين سيب به دستش خواهد رسيد. مي دانم كه روزي به پايان مي رسي. روزي خواهد آمد كه سلام بر زهرا را حجتي خواهد بود.

اگر علي عليه السلام در مقابل قنفذ، دست به سينه گذاشت و در مظلوميت و غربت خود گريست، تو بودي كه در آغوشش جاي داشتي و روزي كه تو را به راس درخت طيبه ختم مي كرد در مقابلش بود.

انتظار! اي كلمه ی غم. خوب مي دانم كه حسين عليه السلام اگر جگر گوشه اش را بالاي سرش گرفت. اگر حسين تير سه شعبه را در حنجر زيباي فرزندش ديد و تاب آورد. تو در قلبش بودي. اگر حسين عليه السلام خون ناز دانه اش را به آسمان پرتاب كرد، او را به سوي منجي عالم فرستاد تا امانت باشد.

و اين را خوب مي دانم كه اگر تو وجود داري از بدبختي خود ماست، از سيه روزي ما كه بعد از شهادت علي عليه السلام گفتيم: مگر علي نماز مي خواند، از تيره روزي ما كه با ورود كاروان نور به شام، آنها را خارجي خوانديم، از بيچارگي ما كه دختر شاه را در خرابه نشانديم و دشمن خدا را در كاخ هاي زرين، چه كرديم ما با اين درخت نوراني، به حسن عليه السلام گفتيم: خسته شده اي، صلح كن و تنهايش گذاشتيم و حسين را مرتد خوانديم ودر مقابلش قرار گرفتيم. نمي دانم از انتظار چه بنويسم كه هر زمان به دفتر شعر شعرا در روز جمعه نگاه كردم بوي غم مي داد و انتظار و در آخر نمي دانم كي ...؟

تو را در قلب شقايق وحشي ديدم، تو را در قلب لاله مجنون ديدم، تو را در سينه كودك سيه پوش حسين ديدم، تو را در اشك پير ميخانه ديدم و تو را، تو را در غربت موعود عالم ديدم.

و مي داني صدفي در انتظار شنيدن نداي حق است، درّهايي كه در انتظار رنگين شدن پيراهن حسين است، گوهري در انتظار باز شدن پرچم بهشتي خداست. و مي دانم كه گوهري عاشقانه و اشك بار لحظه اي مي نگرد كه به خارج شدن شمشيري از غلاف و شنيدن صداي بر خيز و به ديده گان جلا بده را انتظار مي كشد و مي دانم كه قامتي مشتاقانه انتظار تكيه زدن به ديوار كعبه را لحظه شماري مي كند.

اَيْنَ الطّالِبُ بِدُ خُونِ اْلاَنبيآء و اَبنَاء اْلاَنبيآء

كجاست آن جوينده خون پاك پيغمبران و زاده پيغمبران

 اَيْنَ الطّالِبُ بِدَمِ المَقْتولِ بِكَربَلاء

كجاست آن جوينده خون شهيد كربلا

 

                                              "قراربخش دل بی قرار آمدنی است

                                              ملال رفتنی و غمگسار آمدنی است

                                              صدای شیحه ی اسب ظهور می آید

                                            خبر دهید به عالم، سوار آمدنی است"

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 21:10 توسط باران |